کجاست سمت حيات؟



 
بازم یکی از آینه خنده مارو دزدید
یه گله آدم برفی رفتن به جنگ خورشید
باز یکی خواب ما رو از تو ترانه خط زد
جای قلم معلم گردن ما رو قط زد
چه واژه ها تلف شد چه گریه ها هدر رفت
ستاره دربه در شد هدهد شکسته پر رفت
باز یکی دست ما رو خوند و شبو بهم زد
باز یکی اسممونو از لیست نور قلم زد
دوباره از سرخط دوباره اول کار
دوباره زخم تازه دوباره درد تکرار
چه قصه ها ورق خورد چه قلبایی که خون شد
از سر نو سیاهی رنگ این آسمون شد
خسته نشو شروع کن به انتشار خورشید
نگو نفس بریدی نگو نمونده امید
خسته نشو که دستات کلید هرچی قفله
باور کن آرزو رو سرخم نکن به تردید

Samtehayat     لینک


برای آینده

ای روزهای خوب (-تر) که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی!
ای مثل چشم خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز آمدنت روشن!

این روزها که میگذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!

اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟


Samtehayat     لینک


بعد از مدت ها...

نوشتن هم عالم خودش رو داره.. که حس می خواد  و حال!

به هر حال... امروز می خواستم پاستا درست کنم، دیدم گوشت خورشتی دارم.. بی خیال پاستا شدم... به پیاز-داغِ گوشتِ خورشتیم یه مقدار ادویه «مَگی» زدم و یه سری چیزای خوشمزه دیگه ای رو که دم دست داشتم رو اضافه کردم بهش... خوشمزه شد!

داشتم فکر می کردم زندگی هم بعضی وقتا از یه نقطه هایی آدم رو به جاهای تعجب آوری می بره... در مورد غذا فکر می کردم.. که چه خوب میشد که مثل غذای امروزم، زندگی هم با همین تصادفی بودنش، نهایتا همیشه چیز خوشمزه ای از آب در میومد...

یادم افتاد که چقدر غذای بد هم با همین روش ابتکاریم درست کردم... انگار طبیعت زندگی داره همه جا تکرار میشه!


Samtehayat     لینک


دایره زندگی

مدتی هست که اینجا نمی نویسم. چند یادداشت در فیس بوک نوشتم... حالا دوباره اینجا!

مصاحبه بی بی سی با افشین قطبی خیلی جالب بود. مخصوصا قسمت آخرش. که ما وقتی جوون هستیم، دوست داریم از خانواده دور باشیم، آزادی و استقلال فردی مون رو داشته باشیم و هرچه پیرتر میشیم دوست تر داریم که به خانواده و به ریشه برگردیم.

زندگی هم همچنان آروم و در عین حال بسیار سریع میگذره! بار دیگر عید، اما حس سال نویی دیگر نیست!


Samtehayat     لینک


شبی دیگر برای ساکنان غزه زیر بمب و آتش

ای عاشقان ای عاشقان، پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها، رخساره ها گلگون کنید

هیچوقت برای کسی بد نمی خواهیم، اما بدی را چگونه می توان پاسخ گفت؟؟ قتل و کشتار را کدام وجدان بی پاسخ می گذارد؟

راه نجات مردم غزه دو تاست:
الف. کشته شدن بسیاری توسط اسرائیلیان و فرار به مصر و اردن
ب. ملحق شدن نوار غزه به مصر و تعریف سرزمین فلسطین بدون غزه.

در هر دو وضعیت سرنوشت شوم مرگ در انتظار مردمان غزه است!


Samtehayat     لینک


یک شات تکیلا برای غزه

١. تا این لحظه ٢٠٢ نفر در غزه، در عرض یک روز، کشته شده اند... اعضاء حماس به علاوه بسیاری از مردمان عادی!

٢. مستی، دو حالت داره. گاه به خاطر درصد بالای الکل هست، گاه به خاطر شدت هیجان!

٣. ما انسانها بسیار پاک زاده شدیم. اما مثل یک شیر، در درون ما رذالت خاصی نهفته هست که گاه گاه استشمام تعفن اوون بو، به یادمون میاره چقدر کثیفیم.

۴. مسئله اسرائیل و فلسطین، مسئله همه بشریته! حقیقت تمام تاریخه و حقیقت ذات ما آدمهاست از اول تا به آخر. پایانی در کار نیست! این حقیقت کثیف، که همانا زیاده خواهی، تعصب، پیروی کورکورانه، افراطی گری و دنیاطلبی است نصیب ما ایرانیان هم شده است.... در هر دو طرف این بازی، ما بوده ایم... 
اکنون، بسیار دردناک است که چشمان معصوم آدمیان عالم، کثافت را نه به ماهیت کثیفش، بلکه به تعریف کسی از کثیف بودن، کثافت می انگارند.
زندگی اینگونه بوده، اینگونه هست، و همینطور خواهد ماند. انسانهایی سیاه بخت، محتوم به قتل و عام و بیچارگی اند. زنانی در تهران محتوم به روسپی گری اند، کودکانی در ایران محتوم به مرگ اند... جوانانی در ایران، محتوم به فرار از سرزمینشان اند!!! این است حقیقت تلخ دنیای ما!!!

۵. هفته بعد تعطیلاتم رو در لندن خواهم گذراند. در لحظه سال نو، همان صدایی را خواهم شنید که مردمان نوار غزه امروز شنیدند. همان جیغ و فریاد را خواهم کشید. همان مستی را خواهم دید....
اما انفجار... قلابی است، جیغ و فریاد... از سر شوق است، مستی... از گرمی با هم بودن است، و اشک... به خاطر شوق به آینده زیبای پیش رو!!
مردمان این گوشه دنیا، شاید به معیارهایی خوشبخت نباشند... اما خوشبختند که در هزاره سوم، تاکنون، تقدیر تاریخی سفیدی به همراه داشته اند.

۶. و اکنون برای تو ...
         ... ای سرباز-وظیفه ساده دل و تفنگ به دست اسرائیلی
         ... ای فلسطینی نگون بخت سنگ انداز 
         ... ای ساکنان گشنه قاره سیاه
         ... ای غربی برخوردار 
         ... ای جوان بسیجی ساده دل و بی ریای ایرانی!
                                             آرزوی آینده ای مملو از سلامتی، صلح و عشق را دارم.

٧.   ٢٠٠٩  سال «حرکت» است... کاری باید کرد، چیزی باید گفت!

یا رب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس
چندان که خاک را بود و باد را بقـــــا


Samtehayat     لینک


از شکلات تا نژادپرستی!

١. یه روز عصر، همه چیز ارووم و خوب داشت پیش می رفت.. که یه دفعه همکار آلمانی ما دست در کیفش کرد و این شکلات رو به عنوان سوغاتی سفرش به من تعارف کرد... من گفتم چه خوب چه خوب... و یکی برداشتم.. یه دفعه اسمش رو خوندم..ببخشید... (سوپر چی؟؟!سبز)

نفر بعدی همکار انگلیسیم بود که گفت چه خوب چه خوب، شکلاتش رو برداشت و تا اسم رو خوندش سرش رو انداخت پائین (چون خانوم بودنیشخند)... بعد نوبت همکار کانادائیم شد... اوون هم برداشت و گفت چه خوب چه خوب.. بعد اوون مثل من تو دلش نگفت سوپر چی.. بلند گفت... شکلات جالبیه.. اسم قشنگی هم داره... بعد به من نگاه کرد... و من و اوون، بعد از اوون لحظه تا فردا دیگه نتونستیم با هم حرف بزنیم.. چون به شدت خنده هم رو تشدید می کردیم... نفس کم می اوردیم ... از اوون خنده هایی که هر دو سه سال یه بار اتفاق می افته!!!خنده

٢. بعدها رفتیم یه تحقیق کوچولو کردیم در مورد این شکلات... این شکلات در هلند و کشورهای اسکاندیناوی به "بوسه نگرو (کاکا سیاه)" مشهور بوده.. حتی در شمال بلژیک به اسمهای عجیب غریبتری هم معروفه.. که من معذورم از نام بردن همه اسمها چشمک(لینک ویکیپدیا)


Samtehayat     لینک


زندگی لحظه ها... لحظه های زندگی

الف. لحظه ای هست، قبل عاشق شدن، قبل دیدن یک دوست جدید، قبل یک سفر، قبل دیدار با یک آشنای قدیمی، پیش از یک پیروزی...قبل یک آغاز... لحظه ای هست پر از شور، پر از دلهره، پر از اشتیاق، پر از اشک!

ب. لحظه ای هست قبل از یک وداع... دلهره ای هست قبل از شنیدن یک هجرت، یک وداع، یک خداحافظی،  لحظه قبل از یک شکست، پر از دلهره، پر از اشتیاق، پر از اشک!

پ. لحظه هایی هست در این میان...
          بعد از عاشق شدن، حین عاشق ماندن، در تکاپوی حفظ رابطه، در تقلای فرار از رابطه، لحظه قبل وداع
         بعد از دیدن یک دوست، هنگام هم-صحبتی، لحظه پایان حرفها، لحظه پیش از وداع
         بعد از یک سفر، شور دیدار، خنده ها و گریه ها، عزم بازگشت، و لحظه قبل وداع

ت. هوشیاری به لحظه های زندگی و زندگی لحظه ها

ث. زندگی خیلی بیشتر از واقعیت ها و پیش‌آمدها و لحظه هاست. زندگی برایند همه اوونهاست که به شکل یک آشوب فکری، برای همیشه در ذهن آدمها جریان دارند. (مارک تواین)


Samtehayat     لینک


 

١. پیر بودن، جوان شدن... جوان موندن!
خوبه که آدم سعی کنه در روزگار جوانی کارهای جوونی هم بکنه، تا ثابت کنه که واقعا جوونه!

٢. موفقیت و کامیابی خوب هستند، اما به شدت نسبی و بسیار تحت تاثیر چیزهای دیگه هستن. واقعیتش اینه که اصلا ضرورتی نداره آدم موفق باشه. در عین حال آدم نباید موجود بی خاصیتی هم باشه. با این وجود، خوبه که آدم برای بی خاصیت نبودن، سعی کنه که موفق باشه. ولی بعضی وقتا این سوال براش پیش میاد که: من با اینکه بی خاصیت نیستم، و کم هم موفق نیستم، هنوز خوشبخت نیستم... و فکر می کنم این سوال تا دم مرگ همراه آدمهاست.

٣. دو روز خوب خوشحال و با انرژی رو پشت سر گذاشتم. کاش هفته، فردا تموم میشد!


Samtehayat     لینک


عشق و زندگی

١. یک چیزی هست که مطمئنا قلب من رو تسخیر کرده...و  باید بگم واقعا از ته دل و برای همیشه عاشقشم... و اوون آسمونه...

امشب به دلیلی دوباره در دلفت قدم می زدم. کوچه پس کوچه های قدیمی شهر، مملو از تاریخه! چهار انگشت بالاتر از این ساختمونهای قدیمیِ چند صد ساله چند رنگ... یک آسمونه، از ماه کامل و پر نور و صورتش با مدلهای مختلف ابر آرایش شده، نوری از لا به لای این ابرها به بیرون می زنه، ابرهایی که حرکت می کنند و چهره آسمون رو همیشه متفاوت نگه می دارند... عاشق این هستم که ساعتها روی یه صندلی کنار یک کانال آب بنشینم و به این ترکیب نگاه کنم.

2. روزهایی که می گذرد!

 


Samtehayat     لینک