کجاست سمت حيات؟



 
بازم یکی از آینه خنده مارو دزدید
یه گله آدم برفی رفتن به جنگ خورشید
باز یکی خواب ما رو از تو ترانه خط زد
جای قلم معلم گردن ما رو قط زد
چه واژه ها تلف شد چه گریه ها هدر رفت
ستاره دربه در شد هدهد شکسته پر رفت
باز یکی دست ما رو خوند و شبو بهم زد
باز یکی اسممونو از لیست نور قلم زد
دوباره از سرخط دوباره اول کار
دوباره زخم تازه دوباره درد تکرار
چه قصه ها ورق خورد چه قلبایی که خون شد
از سر نو سیاهی رنگ این آسمون شد
خسته نشو شروع کن به انتشار خورشید
نگو نفس بریدی نگو نمونده امید
خسته نشو که دستات کلید هرچی قفله
باور کن آرزو رو سرخم نکن به تردید

Samtehayat     لینک