کجاست سمت حيات؟



شکرانه!

۱
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهــــــــــانم به چنین روز غــلام است

در مذهب ما باده حــــلال اســت ولـیکـن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

میــخواره و سرگشــــــته و رندیـم و نظـــــــرباز
وآنکس که چو ما نیست در این شهر کدام است

از ننگ چه گویـی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
هـمواره مـرا کنج خـرابات مقام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گــل و یاســـمن و عـید صیام است

۲. «دين، فلسفه دل است و فلسفه، دين مغز!!».

۳. يعنی ميشه يه روزی دنيايی وجود داشته باشه که در اوون هيچ حقی پايمال نشه؛ گرسنه يا فقيری وجود نداشته باشه؛ تجاوز و تعدی نشه؛ شعور آدمها وزن باهم بودن را واقعا درک کنه؛ رشوه و فساد و تبعيض، جنگ و نسل-کشی قومی فراموش شه؟؛ ... برنارد شاو، جايی گفته که «دو درصد مردم فکر می کنند، سه درصد فکر ميکنند که فکر ميکنند، ۹۵ درصد ترجيح می دهند بميرند تا فکر کنند».
نه! ما انسانيم؛ به حکم انسان بودن، آزاديم در خطا کردن و حتی در بهترين شرايط، با وجود بهترين الگوها و رشد شعور بشر، باز هم شاهد چنان جامعه آرمانی نخواهيم بود. مگر انسان و تعريف انسان عوض شود!

۴. حرفهايم زياد است و فرصت بيانشان کم...

- امير


Samtehayat     لینک