کجاست سمت حيات؟



و من هنوز در سفرم!

۱. به نرمی حرکت باد بر سبزه ها می رانم، به آوای پيچش باد در درختان می خوانم به مانند تلاطم آب هنگام عبور باد سهمگين، بر انگيخته ميشوم. آواز می خوانم و دوردست ها را، محل تلاقی آبی آسمان و سبز زمين می نگرم.

۲. مجسمه ای عظيم، ميان ساختمانی غول پيکر، در شهری پر از ايده و بيان مرا در برگرفته است. خسته از راه، آبی می خواهم بنوشم که می بينم کفشدوزکی شانه ام را برای استراحت انتخاب کرده است. به خود گويم، تو زيباتری يا شهر؟ تو عظيمتری يا ساختمان؟ تو معماری ات زيباتر است يا مجسمه؟ ...تو زيباتری يا من؟ و با اين پرسش من او رفت!

۳. و مذهب! ديروز در جمع مسيحيان قبلا-يهودی-بوده تازه-بودايی-شده، بحث راجع به مردی بود که او را صورتی از صورت خدا[يشان] می دانستند. و علامت روی پيشانی را، به مانند «وي» انگليسی، نشانی از ويشنا، ديگر خدايشان. می گفت که الله هم از خدايان انانست، مانند من که اسمم امير است، پدرم مرا «پسر» می خواند، معلم مرا «شاگرد» و دوستم مرا «رفيق». قصد بحث با وی نداشتم که مدتهاست مشغول به اين فکرم که رسالت اديان خلق فضای دوستی و زندگی خردمندانه روشنگرانه برای توده است. چه در جامعه مسلمانان که به يک خدا اعتقاد دارند، چه در مسيحيت و چه در هر دين ديگری. نکته پريشان کننده اين است که اجازه بدهيم مسير فکريمان، مسير زندگيمان را از هم دور کند يا ما را در برابر هم قرار دهد. من خورشيد را می پرستم، تو ماه را، و او هرچه را، باران را. مهم اين است که بدانيم که هستيم، در کجا هستيم، برای چه هستيم؟ رسالتمان چيست؟.... معنی زندگيمان چيست؟

۴. زيباييهای مبهوت کننده محيط اطرافم، آسايش و لذت رکاب زدن در يک روز آفتابی مرا به ياد ساعاتی انداخت که عرقريزان، زير آفتاب سوزان به دنبال لقمه علمی، از اين دانشسرا به آن دانشسرا دوان بودم. به اشک هايی که از شکست ريختم، به ياد عطش يافتن منبع اين دانش روان بودم. اکنون خنده ام، معنی ديگری دارد که آنرا از لبخند اطرافيانم متمايز و برجسته می سازد. سر راه، مردی ميانسال را ديدم که قايقی را ور انداز می کند. و خود را که شايد به زودی سوار بر يکی از آنها، هنگام پارو زدن به سمت حيات! به سوالی ديگی در ارتباط با هستيش فکر میکند. 

 

پيامها:
محسن: متن شماره ۳ منو ياد نوشتهاي جلال ميندازه من فكر ميكنم مثل خودت بنويسي بهتره!! نوشته ۴ كمي ناموزون ميدوني نوشتهات معنا داره ، پراز تفكر فقط كمي روان تر بنويس از پايين به بالا.

Immanuel Kant: To be is to do.
Jimi Hendrix: Knowledge speaks, but wisdom listens


Samtehayat     لینک