کجاست سمت حيات؟



جان و تن

امروز ياد حرف هميشه-موندنی گوته افتادم که يه آدم بايد حداقل روزی يه شعر خوب بخونه، يه آهنگ زيبا گوش بده، يه تصوير زيبا ببينه و چند کلمه حرف منطقی بزنه.

امروز...بر خلاف روزهای گذشته که دلم گرفته بود و حال کار نداشتم، يه روز متفاوت بود. سعادتی بود که روز رو با شعرهای زيبای پروين اعتصامی تموم کنم. سايت بسيار زيبای پرسو پديا رو تازه پيدا کردم، و شعر جان و تنش خوندنی بود...

داستان کودکی است که لباس زيبا و پرنقشی بر تن کرده، روزها به خاطر آن فخر فروشی می کند تا اينکه پاش در گودالی می ره و به زمين می خوره، لباسش پاره می شود و صورتش از خون سر شکسته شدش قرمز! و گريه می کند، نه برای سر، که برای پيرهن!

...
در هوس افزون و در عقل اندکيم
سالـــها داريـــم اما کودکيـــــــم

جان رها کرديــم و در فکر تنيــم
تن بمرد و در غــم پيراهنيـــــــم

-- امير


Samtehayat     لینک