کجاست سمت حيات؟



مقدمه جهش دوباره

۱.
يه روز بهاری که من و يه دوست به عادت در يه مسير طولانی مشغول پياده روی و صحبت بوديم...من نتیجهٔ صحبت ام رو به اين صورت بيان کردم که...

"انسان هنگامی که با کسی روابطی رو برقرار می‌کنه، مثل این می‌مونه که "نطفه یک کودک"، به نام "رابطه جدید اوونها" شکل گرفته. همانطور که در زندگی واقعی ما، بچه‌ها طبیعی و یا ناقص می‌تونن باشند، روابط آدمها هم می‌تونند ناقص یا طبیعی باشند. گفتم که، خیلی وقتا این بچه بسته به شرایط یا سرش گنده می‌شه بدنش کوچیک می‌مونه (از بس حرفهای عمل نشده و یا اساسا حرف، رد و بدل می شه)، یا دست و پاش بزرگ می‌شن و کلش کوچیک می‌مونه (مثل رابطه خیلی از دختر پسرای این دوره زمونه)، یا بدنش کامل می‌شه اما دلی براش نمی‌مونه، یا دستاش بزرگ و کوچیک می‌شن و یا هزاران چیز دیگه... در هر صورت، نوزاد، غیر طبیعی هستش! مشکل داره!! اما مسئولش کیه؟؟!! اشتباه والدین این رابطه کجا بوده؟ از اول یا در خلالش و یا همیشه؟

 

این سوال رو همیشه باید پرسید که "بچه روابطمون" چه شکلیه! این رو بدونیم که این بچه، بچه هر دوتای ماست، ما مسئولشیم و ژنتیک اخلاق و تربیت درک ماست که تعیین می‌کنه بچه‌مون کامل باشه یا ناقض!! آره! هنر اینه که بتونیم، فرزند بالغی از اون جنین، با درک درستی از روابط انسانی همراه با بلوغ فکری داشته باشیم!"

 

۲.

امروز ساعت ۴ تا ۷ صبح با خودم جلسه داشتم. موضوع جلسه چشم انداز ۱۵ سال پيش رو بود...به اين نتيجه رسيده ام که با چند سال پيشم فرق کردم، و اشتياقی که قبلا داشتم رو الان کمتر دارم..با امتداد اين خط (يا منحنی) اشتياقم ديدم جايی روی محور افقی زمان مشتق اول پوياييم به زمان صفر ميشه، مگر اينکه تغييراتی رو در خود و محيطم ايجاد کنم. کنارهم گذاشتن اين عامل و عوامل ديگه در بحث و کلنجاری سه ساعته، علل منفی شدن راندمان و بازدهی ريشه يابی شد، و قراره که در برنامه «آمايش نوين امير» که برای سالهای آينده ترسيم شده اوون علل مرتفع شود. به قول آقايان...ان شاء ا...

 

۳.

«قصه جوحی و کودکی که کنار جنازه پدر نوحه می کرد»
يک داستان بسيار زيبا و ارزنده از مثنوی دفتر دوم خوندم. بهتر ديدم اين رو اينجا بذارم تا هم خودم و هم دوستان از خوندن اوون هشيارتر زندگی کنند.

 

- امير

 

پيامها:

نرگس: . : يه جورايی شبيه اينی که گفتی رو هميشه حس کردم هميشه گفتم که من به تنهايی نمی تونم از پس بزرگ کردن يه احساس و قشنگ بزرگ کردنش بر بيام ... تو هم بايد کمکم کنی آخه تو هم در کنار من مسئول اين احساسی که نبود و متولد شد . تو و من هر دومون با هم اون و به دنيا آورديم پس نباید همینطوری رهاش کنیم به امان زندگی ... می دونی ؟! ..: به قل خودت انشا ا... . ... : جالب بود ! راستی نوشته بودی تو اونقدر با هوش نيستی که به اين زودی بفهمی پشتو اون درها هيچ هست !!! اميدوارم تو پشت اون درها چيزهايی رو پيدا کنی که من پيدا نکردم و شايد بودن و من نديدم ! و شايد خودم و به نديدن زدم !!!...


Samtehayat     لینک