کجاست سمت حيات؟



متحيرم از اين دنيا

۱. تضاد؟ معيارهای دو پهلو؟ تابو؟ معضلهای فرهنگی؟ تقدس گرايی؟....
شايد مهمترين سئوال اين باشد که مردم چقدر فکر می کنند؟ در همه جای دنيا....
اينکه آيا فارغ از هياهوی جمع به ارزيابی داده هاشان می رسند يا خير؟....

در ايران ملت يا درگير نان هستند يا نميدانند پول زيادشان را چطور خرج کنند. گروه اول (که در مدل کپيتاليستی همه را تغذيه ميکنند) خستگی روز را، شب هنگام به اندکی خبر و بيشتر برره از تن می کنند. گروه دوم (که بجای گروه اول مصرف می کنند) نيز روز را به تفريح و سرگرمی و شب را به ماهواره و برره ميگذرانند. و اينها اکثريتند.

اينجا هم، اگرچه ساعت کار نهايتا به ۶ و ۷ عصر می رسد، اما ذهن آدمی ظرفيت خود را در پردازش اين همه داده و اطلاعات از دست می دهد. می دانند، که نشانه هايی ذهن را به سمتی خاص می کشاند، اما مسخ شده اند و مسخ شده ايم... توان پاسخ نيست. و بعد مغرورند و مثل همه آدمهای دنيا، به قدرت خود فخر می فروشند.

پس در جامعه بسته اطلاعاتی ايران، و در جامعه باز اطلاعاتی اينجا، توده مردم مسخ شده اند. ديشب بوش هم در کنگره آنچنان تشويق می شد که رهبران ما در ايران!

از يکسو مردمی طرفدار فلسطينند و نميدانند کجاست، مردمش چگونه فکر ميکنند، چه می پوشند، تاريخ آن چگونه است، دينشان چيست، سياستشان چيست...از طرف ديگر مردمی، بسيار نقشه فلسطين ديده اند و گروه هايی جنگجو که بيگناهان اسرائيلی را می کشند...!!! حال، در سوی ديگر داستان آنقدر جهل يا ميراث، از تمدن، سياست، فرهنگ، تاريخ، فلسفه، علم، فناوری، اخلاق، منطق، ... مانده که از اين همه، انسان، بی اختيار متحير می ماند.

حرف، حرف جهان قانونمند نيست. حکومت بر جاهلان سست عنصر (مثل من) است. حرف، حرف زور، حرف قدرت و شايد حرف هوش باشد. سخن از احترام متقابل نيست، بلکه معيار پول است. همه جا!!! بی ارزشی، چون بی مايه ای!!!
آيا از عربستان، اردن، مصر، پاکستان، چين، هند، ... نمی توان خطر ساخت؟ آيا عربستان کم تروريست ها را حمايت مالی می کند؟ آيا ۱۵ نفر از ۱۹ نفر معرفی شده تروريست های برتر، سعودی نيستند؟ يا در اين ممالک چقدر انتخابات می شود و ....

۲. تصادم تمدنها!
الف. تصادم درونی: در اروپای کنونی، رسانه ها داد عدم يکپارچگی جوامع کوچک مسلمان را سرداده اند. و يکپارچگی را هضم شدن در فرهنگ غرب معنی ميکنند. اين پديده ايست که حتی انسانهای (مثلا) تحصيلکرده هم با آن مشکل دارند، چه برسد به مسلمانان سنتی کم سواد مهاجر يا پناهنده!!
ب. تصادم منطقه ای و فرا منطقه ای: در مهاجرت توده های کم درآمد و جويای کار اروپای شرقی و مسلمان آسيايی و آفريقايی به عشق بهشت اروپايی. و ...خاورميانه ای... تصادم فرهنگی، فکری، منفعتی...

۳.از خودم پرسيده ام جهان ايده آل چگونه خواهد بود؟
در آن جهان: ظلم .... حتما هست. فقر ... حتما هست. تبعيض...حتما هست. آزادی بيان، گرسنگی، شرارت، ستم ...
شايد تفاوت در شعور انسانها باشد که وزن با هم بودن را احساس کنند.انسان به علت انسان بودن، گستره ای از کثافتها و تعاليهاست. شايد در آن جامعه ايده آل، احترام به انسانها نيز به خاطر انسان بودنشان و احترام به حقوق آنها بيشتر باشد.

۴. هر چه می گذرد، تصوير قرن ۲۱ ام، در من احساسی کهنه از کاميابی ای اندک را تداعی ميکند. که کاميابی، نه ثروت، بهداشت، علم و تکنولوژی، که «بلوغ ادراک ميمون تکامل يافته عصر آهن» است. که نميداند اخلاق فناوری چيست. که ارزش انسان متمدن و لذت های او به سکس، سفر دور دنيا، طول عمر، چشيدن همه نوع غذايی، پرداختن به هر ورزشی، دانستن چند زبان و ... مرگ به علت سکته يا سرطان، خلاصه شده.

۴. در مسنجر با جوانان سعودی، لبنانی، مصری، فلسطينی، سوری درباره خاورميانه صحبت می کنم. می بينم که ناگاه، ناخواسته ذهن نيمه هوشيارم، چه خوب حرفهای بنگاه های شايعه پراکنی را به زبان جاری می کند!!!! و فرد طرف ديگر خط، که بلا استثناء می گويد: تو تصوير اشباهی از ما داری!

۵. شايد زندگی اينگونه اش خوب تر باشد! و هيجان انگيزتر! و شايد ارزش انسانها اينگونه بهتر معلوم شود که (در کمترين سطح ادراک) بفهمند و (مهمتر از همه) چقدر بتوانند تغيير ايجاد کنند.

-- امير (بايد يه وبلاگ انگليسی بزنم)


Samtehayat     لینک