کجاست سمت حيات؟



 

از آن سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلـی ماند و رنگ نسترنی

گفتنی ها بسیار است. یک سال و یک هفته از راه انداختن این وب نوشت گذشت...

داستان از اینجا شروع شد، که روزی در دانشگاه تهران با تاکید، از دوستی پرسیدم: براستی «کجاست سمت حیات؟»... و اکنون این مسافر قایق سفر بلند یک ساله خود را اینگونه مرور می کند:

- من امشب، هفت شهر آرزوهايم چراغان است!... تنها من، در اين معبر، در اين محراب...
- زندگی يک تصادف مهيب است که در پهنترين قسمت بزرگراه پنج حدود ساعت سه و چهل و دو دقيقهء بامدادِ يک شب تابستانی اتفاق می افتد
...
- فردا، در مسير خانه، با صدای آب همراه خواهم شد، زنگهای هشياری را خواهم نواخت، آهسته در ذهن برگها وارد خواهم شد و بعد در کنار آبراه، نور خواهم خورد. در ايستگاه نزديک محل کار، تنهايی را خواهم بوسيد، و با هياهوی کودکان عبوری، پنجره های دلم را به سمت شادی و صميميت باز خواهم کرد
...
- به خاطر برگ خشک زيبايی که روی ميز و روبرويم گذاشته ام و روياها را در او تجربه می کنم
...
- تازه رسيده بودم. ساعت ۱۱ شب بود، که CNN مصاحبه مستقيم احمدی نژاد را نشان ميداد...که نه زبان انگليسی می دانست، نه زبان دیپلماسی، نه زبان گفتگوی بين المللی!!! اميدوارم که سرنوشت مطلوبی در انتظار مردم ايران باشد...
- امروز، دوبار به ياد مدينه فاضله افتادم... و خاطره مکرر ظهور! ...
- «دین فلسفه دل است و فلسفه، دین مغز!»...
- ماه رمضان امسال هم شروع شد...
- سايت بسيار زيبای 
پرسو پديا رو تازه پيدا کردم (شعر پروین)...
- یاد من باشد تنها هستم. ماه بالای سر تنهایی است
...
- دلا نزد کسی بنشين که او از دل خبر دارد، به زير آن درختی رو که او گلــــهای تر دارد...
- امروز کسی رو پیدا کردم که آرمان زندگیش رو نوشته و تازه می خوام کتاب جنگجوش رو بخونم
...
- ورقی میزنم 
ديباچه گلستان را...به ديباچه حضرت سعدی فرموده...
- امروز ساعت ۴ تا ۷ صبح با خودم جلسه داشتم. موضوع جلسه چشم انداز ۱۵ سال پيش رو بود...
- در جامعه بسته اطلاعاتی ايران، و در جامعه باز اطلاعاتی اينجا، توده مردم مسخ شده اند
....
- غرور احمقانه ای.. به جا مانده از داريوش و کوروش، با توهمی از زرتشت و به خيالی از بهشت اسلامی. ۲۷ سال تلاش، و هر نتيجه منفی را به دشمن و عناصر دشمن مرتبط کردن...
- روز دهم، مثل کتاب دکتر رهنما، دکتر شريعتی يا مطهری رو می خوندم...
- سعی کن با کسی دوست بشی که دلش بزرگ باشه، اینطوری برای اینکه خودتو تو دلش جا کنی، مجبور نیستی خودتو کوچیک کنی...
- فايل صوتی هم خوبی و بدی خاص خودشو داره... تقدس در غرب...
- سالهای پوسیدن... پوست انداختن...عشق ورزیدن... ۱۳ به در...
- وطن یعنی همه دنیا
...
- فضای زندگی از چه چيز آکنده است؟ دغدغه هستی، به گاو آهن و چريدن وابسته است يا چيز ديگر؟؟
...
- اين روزها خيلی دلم برای گريه تنگ است. آه
!...
- تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین
...
- شهر من

زندگی انسانها سمت و سوی متفاوت دارد. اما به هر نحو از یک منشاء دور نیست، هرکجا که برود و آن خود اوست! تعریف خود، بودن، چیستی آن، زنده بودن، سمت حرکت، کجا رفتن، رفتن یا نرفتن؟ چگونه زیستن؟... پرسش هایی اساسی در مسیر زندگی هر انسان اند.

هنگامی که در عرض چند ثانیه به کمک سیمی چند میلیمتری، پتانسیل ارتباط با دنیا را بدست می آورم، وقتی می توانم از ارتفاع آب در رودخانه زسپراتا در بولیوی تا پراکندگی یون دوتریوم بر روی سطح سیاره ای-۵۶ در کهکشان کروی شکل لئو-۱را بدانم، وقتی اخبار لحظه به لحظه جنگ را در کنار داستان اخراج اسپینوزا از کنیسه یهودیان آمستردام را می توانم بخوانم، وقتی به خزعبلات جوانان پرشین رووم ها همان اندازه نزدیکم که چتی با یک فیلسوف... مسئله انتخاب اطلاعات داستان مهمی می شود.

اما راه سال اینده، و شاید آینده تر من، مطالعه تاریخ است. از بازبینی تاریخی ملت ام... که منِ من، اگر بوده، در جامعه ای چنین با گذشته ای چنان شکل گرفته... که اینگونه باز شناختن فرهنگی و تاریخ نگرانه مثل علمی زندگی کردن است در برابر «دیمی» زیستن!

---------------------------------------------------

مصاحبه رئیس جمهور م.ش.ن.گ منتخب شورای نگهبان با شبکه سی بی اس را می دیدم. بلافاصله مصاحبه خاتمی را با سی ان ان، مرور کردم... تفاوت مانند حرف زدن یک روستایی با استاد دانشگاه است... و هنوز چقدر دیگر باید هزینه تحریم انتخابات تیرماه ۸۴ را باید بدهیم؟


Samtehayat     لینک