کجاست سمت حيات؟



درک هويت، زيربنای حيات!

۱. گفت و گو درباره ماهيت و ابعاد هويت، بيشتر دغدغه جامعه و انسان در حال گذار و نيز جوامعي است كه دچار بحران مي شوند.

برای اعتبار مسلمان بودنمان بايد به مباحث جديدي در تبيين هويت خود و حقيقت ديني كه بدان پايبنديم بپردازيم. چگونه مي توان هویت را به جاي مرزهاي مصنوعيِ غيريت‌ساز بر حقيقت و معرفت انساني بنا نهاد؟

تصويري كه فرد از خود مي سازد و احساسي كه نسبت به خود پيدا مي‌كند بازتاب نگرشي است كه ديگران نسبت به او دارند. درواقع هويت، معطوف به بازشناسي مرز ميان خود و ديگري است. هويت اجتماعي نه تنها ارتباط با ديگران را امكان پذير مي كند، بلكه به زندگي افراد هم معنا مي‌دهد. معناساز بودنِ هويّت، دليلي بر سيّال بودن آن نيز هست. پس هويت امري ذاتي و از پيش موجود نيست، بلكه هميشه ساخته مي شود و زمان در آن تأثير جدي دارد و در معرض تجديد و تحول قرار مي گيرد.

جوامع اسلامي در حال يك تحول مهم هستند كه بايد هدايت شود. اين تحول نبايد از طريق تقليد كه امري است نامطلوب و به لحاظ علمي بد فرجام حاصل شود، بلكه بايد از راه تامل و فهم دنياي جديد و برآوردن وجه مطلوب زندگي، با وفاداري به منابع فكري و فرهنگي آئين اسلام به گونه‌اي تحقق يابد كه پاسخگوي انساني باشد كه در اين زمان زندگي مي‌كند و به سوي آينده رو دارد.

شرق مخلوطي بوده از رايحه‌ي عطرهاي گران‌قيمت و طعم‌تند ادويه هاي مختلف و كاخهاي افسانه‌اي با هزاران قطعه آيينه و طلا و فيروزه و با مردمي عجيب كه گاه بي اندازه مهمان‌نواز و سخاوتمند و گاهي بي‌اندازه خون‌آشام و بيرحم‌اند.غربِ شرقيان نيز گرچه به دلايل مختلفِ جامعه‌شناختي هيچگاه سر از «غرب‌شناسي» در نياورد ولي از سنخ و جنس همان شرقِ غربيان است!!
{مرجع}

۲. روزنامه های دو سپتامبر را ورق می زنم، بجز شیکاگو تریبیون، هیچ تعبیر مثبتی از صحبت خاتمی نبود... گرچه سخنرانی وی، سخنرانی برای صلح بود و همزیستی مسالمت آمیز تمام انسانها!


Samtehayat     لینک