کجاست سمت حيات؟



 

به یاد روزها و شبهایی که از فشار کار، چند نفری دم صبح محل کارمون رو ترک می کنیم... وقت خریدن حتی نان برای منزل ندارم، ۱۰ روزی می شه خونه غذا درست نکردم، وضع خونه فعلیم افتضاحه -اوونقدر کثیفش کردم، پول بیمه ام عقب افتاده، پول خرید وسایل دانشگاه رو نمی رسم از دانشگاه پس بگیرم، از ماه قبل خونه ندارم، کارم هنوز تکلیفش معین نیست، وقت نمی کنم دنبال خونه بگردم، سه تا پروژه اساسی رو باید تا دو هفته دیگه تحویل بدم، لباس هام رو وقت نمی کنم بشورم، کارت اقامتم باطل شده و هنوز وقت نکردم برای دریافت کارت جدید به اداره مربوطه اش برم، سرما خوردم، و به اندازه یه دنیا دلم برای آفتاب تابستون، یا یه برف حسابیه زمستونی تنگ شده!!!(تصویر بالا رو دارین که)


Samtehayat     لینک