کجاست سمت حيات؟



رقص من

 ۱. برنامه: بزرگترين مراسم رقص دسته جمعی اروپا، در بزرگترين بندر دريايی اروپايی، رتردام، با حرکت حدود ۴۰ تريلر مملو از DJ های بين المللی (کسانی که Online آهنگهای پاپ يا راک رايج و دوست داشتنی رو می نوازند!-Wikipeida)، زمان: شنبه از ساعت ۱۳ تا ۲۳ روز ۱۳ آگوست. با شرکت ۳۵۰۰۰۰ نفر توريست از نقاط مختلف جهان (برزيل، آفريقای جنوبی، کشورهای اروپايی،...). مسير حرکت: از مرکز شهر تا پل اراسموس. اين هم نمايی از شهر!

۲. در يک روز زيبای تابستانی، در آسمانی لبزيز از نور آفتاب، کاميون های شيک و پر زرق و برق، به دنباله شان، آدمهای عجيب و غريب و رنگارنگی که مستانه می رقصند و آهنگهایی نشاط آور می نوازند، به شهر می آورند. ملتی با انرژی دوچندان از مصرف وحشتناک انواع مشروبات الکلی و داروها به استقبال اين ديسکوهای سيار (۱، ۲)  می روند و بعد به دنبالشان روان ميشوند. در اين ميان، (مخصوصا خانمها!) بليطهای مجانی برای شرکت در نايت کلابها دريافت ميکنند و جمعيت می روند که در انتها، پس از عبور از پل مشهور شهر (۱، ۲) مابقی انرژی خود را در سوی ديگر تخليه کنند!

۳. نمايی بود از آنچه، اولين و بزرگترين جشن عمرم می توانم بخوانمش! اين همه رنگ، اين همه نشاط، خنده، حرکت، جنب و جوش؛ اولين چيزی که به يادم آورد مراسم عاشورايمان بود! که شکلی اينگونه دارد. رنگ: رنگ سياه، حالت:غصه و غم، آهنگ: شيون و فغان! آنچه در پس اين دوست، يک حقيقت است: تحميق توده!

۴. جدا از شادی شهر و خنده و رقص پير و جوان، کوچک و بزرگ، آنچه در گوشه کنار اين شهر فرنگ به چشم می خورد، حقيقتی است که در سيمای مردمان اينجا مشهود است. ميل به تجاوز، خشونت و ديوانگی از روی مستی و بی بند و باری! که نه به راوی نياز دارد و نه به دوربينی برای تصوير برداشتن!! خود ديدم جوانی را که لگد بر سر دوست خود می کوبيد، خونی را که در پياده رو جريان داشت، جوانانی که مست لايعقل چه می کردند!! و چند قدم آنطرف تر، گروهی که مدهوش از صدای کر کننده ديسکوهای سيار رايگان، به استقبال صحنه ای مشابه می رفتند. گوشه گوشه مسير، پس از حرکت اين کاروانهای نور!!!! ديدنی بود. خيابان مفروش بود از قوطی های فلزی آبجو و ودکا، بطريهای پلاستيکی و ليوانهای مشروب، بليطهای شرکت در مراسم های رقص به همراه هزاران برگه تبليغاتی ديگر. کاروانهای نور می رفتند و به دنبال خود خنده و گريه های بسيار بر جای می گذاشتند. قطعا برنامه امروز، هلند را در صدر ليست سقط جنين اروپا حفظ خواهد کرد!

۵. مشکل اينجاست که گرفتن دست درمانده در اينجا عجيب شده! آنچه اين موجودات وحشی شده (به نام آزادی) را افسار بر گردن زده، قانون است. وگرنه آزادی، زندگی آنان را با سکس و خشونت در آميخته و کمک، فقط به اميد بوسه ای يا آغوشی گرم معنی دارد، نه گرفتن دست ناتوان!

۶. ساعت ۵:۳۰ عصر است و باز در هوايی دوست داشتنی به سمت خانه رکاب می زنم و چشمانم سبزی و زيبایی اطراف را چرا ميکنند. آواز می خوانم و فکر می کنم که...اين مراسم را چه نام بگذارم...«طويله ای به نام رتردام» شايد!!!

امير

کامتنتس!!-----------------------------------------------------------
شايد سمت حيات يك راه خاكي است كه هر روز از كنارش رد مي شيم، اميدوارم يك روز توش قدم بزاريم و فكر ميكنم همون راه زيباترين راه براي رسيدن به مقصده....... - محسن

و بخوانید اين شعر زيبا را------------------------------------
عشق شوری در نهاد ما نهاد     جان ما در بوته ســــــــودا نهاد
گفت و گویی در زبان ما فکند      جست و جویی در درون ما نهاد

داستان دلبــــــــران آغاز کرد      آرزویــــــــــی در دل شـیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی باز گفت    آتشــــی در پیـــــر و در برنا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد  جان وامـــق بر لب عـــــذرا نهاد
بهــــر آشـوب دل سودایــیان      خــــال فتـــنه بر رخ زیـــــــبا نهاد
از پی برگ و نـــوای بلبــــلان      رنگ و بویی بــــر گل رعـــنا نهاد
فتنه ای انگیخت شوری برفکند   در ســرا و شـــهر ما چون پا نهاد

-عراقی


Samtehayat     لینک