کجاست سمت حيات؟



 

روزه یک سو شد و عــید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه بجوش آمد و می باید خواست

توبه زهد فروشــــان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آنرا که چنیـــــــــــــــــ باده خورد
این چه عیبست بدین بیخردی وین چه خطاست

باده نوشــــــــی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییــــــم و حــــــریفان نفاق
آنکه او عـــــــالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
- حافظ

Samtehayat     لینک