کجاست سمت حيات؟



 


زندگی چه گرم باشه مثل یه دوش آب گرم، مثل یه لیوان چای داغ، از یه احوال پرسیه گرم، یا از تنهایی،
چه سرد... مثل یک فانتای خنک، مثل یک بستنی، یه جک بیمزه، مثل یک لحظه تنهایی،
چه تلخ... مثل یک شکست، مثل یک نه! یا تنهایی،
چه شیرین... از غذای کاریه هندی، از خاطره کودکی، یا از تنهایی،
چه سبک... از یه جرعه شراب، یا از دوچرخه سواری و  بیخیالی، یا تنهایی،
چه پوچ... مثل پرسه زدن در وب، یا از لحظه های هیچ نبودن تنهایی،
چه سنگین از ردپای عقیده، از فشار کار، از فراموشی نزدیکی زندگی صدای  برادر، از تحقیر یا تنهایی،
...

الان سرده!!!... از مهمون اجباری فصل، از باد پاییز زندگی!

صدا صدا صدا .تنها صداست که می ماند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پروانه را به خاطر بسپار

من پری کوچک غمگینی را میشناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبی می نوازد
ارام آرام...
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسی می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

پرواز را به خاطر بسپار... پرنده مردنی است!

- به مناسبت جا به جایی به خانه جدیدم!


Samtehayat     لینک