من، زندگی و آفتاب

اين روزها نه شعر می خونم، نه داستان، و نه چيز خاصی می نويسم. روزهايی هستند که آرووم می گذرند و من (مسافر ساکت اين سفر) از پنجره به آدمها و آسمان نگاه می کنم.. امسال، سال رفاه و گش**ی شخصی منه!! ميکرو ثانيه ای هست که دکمه CLS رو زدم و از نبودن «صفر و یک» لذت می برم!
البته وقتی به آسمان نگاه می کنم، داستان زندگی آدمها رو مرور می کنم... نسل جنگ، نسل انقلاب، حزب بعث، عراق، مزوپتاميا، پرشيا، اسرائیل، قتل و عام ارامنه، فروپاشی عثمانی!

ولی فعلا ترجيح می دم، روی صندلی راحتی کنار پنجره دراز بکشم و گرمای آفتاب دير-دير اينجا رو در سلولهام برای روزهای سرد و بارانی ذخيره کنم...

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
سر توماس

از ذخیره کردن لذت ببر، اما همشو نگه ندار. اینجوری تازه تر و جاری تر میمونه. :-)

محسن

دوست دارم [لبخند]

rafigh migam ,hamishe ham injuri tanhayee maze nadareha.. but any way.. aftab tavalode dobarasss..halesho bebarr:)