بروکسل

بسيار مشغولم...قصد داشتم از بروکسل بسيار بنويسم...که شهر بسيار زيبائيست و ويژگيهای بسيار جالبی دارد، اما فعلا اصلا وقت نيست، وقت اينکه به احساساتم فکر کنم، و شعورم را در معرض برگ چناری قرار دهم که روبرويم است.

بروکسل شهر زيبايی بود، و اولين سفر من به پايتخت اتحاديه اروپا، و حضور در يکی از نشست های تخصصی پارلمان اروپا، نه در قالب يک دیپلمات، که در قالب يک محقق، خود، خاطره انگيز بود.

«ميدان آزادي» بروکسل، پسرکی است به نام منکن، که در حال ادرار است (Manneken Pis) که خود را برای معرفی به جهانيان اينگونه نمايش داده!!!! {البته گاه خواهرش، جينک را هم مطرح می کنند، که او هم سمبل وفاداری است، به چه؟ خودشان هم نمی دانند!!!!! (Jeanneke Pis)}11.gif

اما جدا از اين چيزها، کميک استریپ ها، در کنار گالری های هنری که در مرکز شهر يافت می شدند بسيار قابل توجه بودند. از بعضی از گالری ها بازديد کردم و اين تصوير برايم بسيار جالب به نظر آمد. چرا که در همايشمان، تمام بحث حول سامان دادن توسعه پايدار در قالب توسعه اکولوژيک، با در نظر گرفتن ديدگاه های زيست محيطی، همگام با توسعه اجتماعی، و بعد مهندسی بود. منظور اين است که همه اينها همچون دوايری متحد المرکز هستند که نهايتا به آسايش و رفاه انسانها بايد ختم شوند، اما خب...تصوير گوياتر از همه چيز است.

بر فراز شهر، تپه ايست که از هر جا می توان «ساختمان بزرگ دادگستری» را ديد.

دردناک ترين قسمت سفر، گوشه کنار خيابان های شيک و تميز بروکسل بود، که بی خانمان ها، «زنان حامله، يا بچه-به-دست» مسلمان مشغول گدايی بودند! تصويری که در پاريس، آمستردام، مونيخ يا فرانکفورت اينگونه به چشم نمی خورد!

تازه رسيده بودم. ساعت ۱۱ شب بود، که CNN مصاحبه مستقيم احمدی نژاد را نشان ميداد...که نه زبان انگليسی می دانست، نه زبان دیپلماسی، نه زبان گفتگوی بين المللی!!! اميدوارم که سرنوشت مطلوبی در انتظار مردم ايران باشد! 

-امير31.gif

/ 4 نظر / 31 بازدید
amir

ساختمان دادگستری بروکسل، از ساختمان سنت پيترز رم بزرگتر است. بسيار عظيم و باور نکردنی است. روبروی آن، مجسمه دو سرباز است که خود داستان دارند...

amir

برای اوونايی که علاقه مندن در مورد نقاش طرح نشان داده شده در متن چیزی بدونن، از جمله مسافر شاعر جاده خاکی، نرگس، می تونن به اين لينک مراجعه کنند:http://www.andreemarliere.com/default.asp

نرگس

مرسی از اطلاعاتی که بهم دادی...خيلی جالبه برام که يک برگ چنار اينطوری فکر شماره در گير کرده...و اينکه حتما يک چيزی دورن هر آدمی هست که به اون آرامش ميده و وقتی بفهمی اون چيه مصداقش و تو دنيای واقعی می تونی پيدا کنی و اون منبع آرامش بخش واسه هر کسی يه چيزيه فقط بايد برای پيدا کردن اون به قلبت نگاه کنی نگاه کنی و نگاه کنی حتما پيداش می کنی...اون تصوير باز نميشه.

سر توماس

چه جاهای خوب خوب ميری! جای ما خالي! ;) اینجا تاریح ماریخ تعطیله! اگه یه ماهیگیری ۲۰۰ سال پیش یه جا دوتا چوب رو هم چیده باشه و شروع کرده باشه ماهیگیری، چنان این موضوع رو تو بوق میکنن و به عنوان "تاریخ" به خورد ملت میدن که باورت میشه بابا عجب تمدن کُهنی!!!