بی تعادلی

یادمه اولین بار که به اروپا اومدم، اولین چیز که مجذوبش شده بودم «آزادی عمل» بود. در ایران انگار روی یک دیوار راه می رفتم، که راه فقط یکی بود و تصور چیز دیگه باعث سقوطت میشد! اما اینجا... مثل فضاست! معلقی... هر طرف که خواستی برو، فقط بخواه!

حالا که نگاه می کنم، عدم تعادل زندگی در این فضا... من رو بهش غریبه کرده! یک خارجی! چون فلسفه زندگی و زندگی کردن فرق داره!

ایران برگشتن خوب بود؛ کمکم کرد که خودم رو دوباره بشناسم ...تصویر واضحی از خودم رو از بیرون ببینم!

اون چیز که اینجا آزارم میده، اینه که اوون تصویر داره محو میشه!
اوون عدم تعادل، همراه با همه فشارهای کاری و زندگی، کم کم داره بر می گرده!

/ 1 نظر / 5 بازدید
الهه

فکر نميکنم بشه کاريش کرد. این حس همیشه با آدمه! وقتی اينجا هستی یه جوری به قول خودت عدم تعادل آدمو اذیت میکنه. از اون طرف نمیتونی خودت باشی و اینجا باشی. ایران هم باشی نمیتونی اون محدودیتهای کشنده رو تحمل کنی و شاهد نابود شدن و تدریجی همه استعدادها و پتانسیلهات باشی.