بعد از مدت ها...

نوشتن هم عالم خودش رو داره.. که حس می خواد  و حال!

به هر حال... امروز می خواستم پاستا درست کنم، دیدم گوشت خورشتی دارم.. بی خیال پاستا شدم... به پیاز-داغِ گوشتِ خورشتیم یه مقدار ادویه «مَگی» زدم و یه سری چیزای خوشمزه دیگه ای رو که دم دست داشتم رو اضافه کردم بهش... خوشمزه شد!

داشتم فکر می کردم زندگی هم بعضی وقتا از یه نقطه هایی آدم رو به جاهای تعجب آوری می بره... در مورد غذا فکر می کردم.. که چه خوب میشد که مثل غذای امروزم، زندگی هم با همین تصادفی بودنش، نهایتا همیشه چیز خوشمزه ای از آب در میومد...

یادم افتاد که چقدر غذای بد هم با همین روش ابتکاریم درست کردم... انگار طبیعت زندگی داره همه جا تکرار میشه!

/ 2 نظر / 11 بازدید
سترون

سلام بابا کم کم داشتیم می اندیشدیم که وبلاگتو از لینکامون حذف کنیم. نمینویسی ننویس اما نه اینقدر طولانی!!! حسابی دلمون برات تنگ شده بود. (زندگی همینه دیگه!)[لبخند]

نصیر

آقا تکلیف ما رو معلوم کن. وبلاگ مینوسی یا نه! ... ولی در عین حال باید یادآوری کنم که..... واویلا لیلی..... حالا... [نیشخند]