Sail 05 vs. Sale 05

9512%20Sail%20Amsterdam.jpg 

۱.لحظاتی که جان آدمی، گرمی دست يک احساس را بر شانه های خود احساس می کند، لحظاتی بزرگ، دوست داشتنی و کمياب است. که آن احساس، حيات ذهنمان را، طراوتی دوباره می بخشد، از ديگر باره و ديگرگونه ديدن! مدتی است کلنجارهای ذهنی، بجای اين الهامات خوراک جان من شده!

۲. در اينجا ترين و تر بودن رسم است! که هر نمايشگاهی در فلان جا ترين است و اين مراسم در اينجا تر!!04.gif و من به راستی به ديدن يک تر واقعی از دنيای ترين ها رفته بودم؛ به نمايشگاه کشتی های قديمی جهان در آمستردام، که در نوع خود از بزرگترين نمايشگاه های بين المللی در جهان بود!

۳. زندگی در دنيای جديد، چون سياحت دريای اطلاعات است، که هر روز تور ذهنت به ماهی جديدی بر می خورد و هزار رنگ زندگيت، شکلی متفاوت می گيرد. چشمها، چون، سگهای شکاری، له له زنان در و ديوار را می بويند که شکلی جديد، از بيان استخوان را در دهان گيرند! هر روز و هر لحظه استخوانی قرار داده شده، که تو در فراغت از قوت روزانه و ديگر مشغوليت ها، باقيمانده ذهن را به آن مشغول داری! که در ايران ما، استخوان که هيچ، خرده سنگی مگر متفاوت بيابی (چون بگردی) و همان آن است که به مجازات دگر انديشی ات و متفاوت بودنت، در نهايت اعتدال، فرق سرت را به گرمی لمس می کند!!!

۴. جدا از توجه به قتل و کشتار روزانه عراقيان، آوارگی و گرسنگی فلسطينيان، بی سوادی و عقب-نگاه داشته شدن  افغان ها، در غفلت از قحطی و گرسنگی کودکان  نيجر، با پشت کردن بر دختر معصوم هرزه-شده شرق اروپا، با پوز خندی بر شيوع وبا در ايران، سکوت جهان در خروج اسرائيليان مظلوم از نوار غزه04.gif، صرفنظر از تعصبات دينی و نژادی؛ قدم زدن در کنار ثروت تاريخی ملل!!!، در يک هوای مناسب، آکنده از موسيقی و شادی و شعف، رقص و پايکوبی از صلح جهانی و گفتگوی نويدبخش مسيح و قوم يهود در کلن (سفر اخير پاپ بنديکت شانزدهم)، زير آسمانی رنگارنگ از پرواز پرنده های آهنين، ديروز تماشايی بود.

۵. داستان Munten! اما در اينجا، واقعا مراسم ها سازمان يافته است. پس از بازديد از هر چند کشتی، محوطه ای بود و ميز و صندلی و در اطراف، کيوسکهای سيار فروشندگان نمايشگاه، که نوشيدنی و اسنک، قهوه و پيتزای نيويورکی، ميوه، لباس و کلاه و کت مخصوص نمايشگاه، ساندويچ های سرد و گرم، فرنچ فرايز و... می فروختند (البته توالت های سيار هم آنطرف تر بود). از چيزهای مهم ديگری که فروخته می شد اين مونتن بود! که به زبان هلندی يعنی سکه، آن هم دو يورو. داشتن يک يادگاری از اين نمايشگاه، آن هم به اين قيمت بد نيست...نگو نه!!!!! اين واحد پول و خريد و فروش کيوسک هاست!!!04.gif

۶. خليج هميشه هميشه فارس. خاورميانه، برای من جذابيت ويژه ای دارد و دو چندان که يک کشتی از همسايگان عرب نيز در بندر IJ، لنگر انداخته بود. در مسير سوار شدن بر کشتی عمانی، نقشه ای ديدم از عمان و خليج فارس که در گوشه ای از آن، با نهايت احتياط، چسبيده به ايالات متحده عرب، نام ساختگی خليج عربی را بر نيلگون-دريای خليجمان نوشته بودند. مسئولشان را صدا کردم و جعلی بودن نقشه شان را ياد آور شدم. دوستی هلندی رد می شد و گفت:«دنيا اين نقطه را به نام خليج فارس می شناسد، چه اهميت دارد که اعراب چه فکر می کنند!».

۷. آمستردام، روزی را پشت سرگذاشت که در طی آن، بسياری مردم دنيا با هم گفتگو کردند و ديگران را شناختند و خود را شناساندند...مائيم که همچنان به نام تروريست های خشونت طلب بنيادگرا، دروغ گويانی عقب مانده و به انزوا کشيده شده، معرفی شده ايم!!! نيمه شب، آسمان شهر، به ميمنت اين هم آغوشی ها دوباره نور افشان شد.

/ 7 نظر / 7 بازدید
Mark Twain

Twenty years from now you will be more disappointed by the things that you didn't do than by the ones you did do. So throw off the bowlines. Sail away from the safe harbor. Catch the trade winds in your sails. Explore. Dream. Discover.

Joseph Addison

Men may change their climate, but they cannot change their nature. A man that goes out a fool cannot ride or sail himself into common sense.

خودم

تصوير انتخاب شده، کاملا گويای بندرIJ آمستردام، عصر ديروز بود. شده بود مثل خيابان شريعتی تقاطع ملک!!!

mohsen

سلام آفتاب اينجا هر روز چند ساعتی زودتر از جايی که شما هستيد طلوع ميکنه و رنگها مهربونترن ٬درست زياد رنگارنگ نيستن اما عشق اينجا چند ساعتی گرمتره...

محسن

يک جمله: "جوینده واقعی علم ٬ استاد خودش رو بالاخره پيدا ميکنه!!"

خودم

علم، چيزی جز پالايش روزانه افکار نيست!

ارميا

اگر در کهکشانی دور *** دلی، يک لحظه در صد سال، *** ياد من کند. بی شک، *** دل من، در تمام لحظه های عمر، ***به يادش می تپد، پر شور---مشيری