جان و تن

امروز ياد حرف هميشه-موندنی گوته افتادم که يه آدم بايد حداقل روزی يه شعر خوب بخونه، يه آهنگ زيبا گوش بده، يه تصوير زيبا ببينه و چند کلمه حرف منطقی بزنه.

امروز...بر خلاف روزهای گذشته که دلم گرفته بود و حال کار نداشتم، يه روز متفاوت بود. سعادتی بود که روز رو با شعرهای زيبای پروين اعتصامی تموم کنم. سايت بسيار زيبای پرسو پديا رو تازه پيدا کردم، و شعر جان و تنش خوندنی بود...

داستان کودکی است که لباس زيبا و پرنقشی بر تن کرده، روزها به خاطر آن فخر فروشی می کند تا اينکه پاش در گودالی می ره و به زمين می خوره، لباسش پاره می شود و صورتش از خون سر شکسته شدش قرمز! و گريه می کند، نه برای سر، که برای پيرهن!

...
در هوس افزون و در عقل اندکيم
سالـــها داريـــم اما کودکيـــــــم

جان رها کرديــم و در فکر تنيــم
تن بمرد و در غــم پيراهنيـــــــم

-- امير

/ 9 نظر / 3 بازدید
Rouhi

ممنون که به من سر زدين و نظرتون رو درباه مطلبم گفتين

cyb

بسیار بسیارجالب بود.

نرگس

اون بچه فقط يه بچه بود ! فقط همين ... از ما بزرگترا بگو که چه قدر مضحکيم !

behnaz

بسيار زيبا بود. ممنون

گمگشته

طبق معمول تاثير گذار... ممنون

محسن

سلام يه جمله هست که ميگه: انسان در هر حال برای خوشبختی ۳ چيز بايد داشته باشد: ۱ـ کاری برای انجام دادن ۲ـ کتابی برای خواندن ۳ـ کسی برای دوست داشتن ــمحسن

خودم

دوستت دارم؛ نه به خاطر شخصیت تو ... بلکه به خاطر شخصیتی که هنگام با تو بودن پیدا میکنم...

tx:bt

لذت ها به سان پهنه ای از شقايق اند چو بر گيری گلی از انجا پر پر ميشود در دم يا دانه های برف اند؛ باريده بر رودها؛ لختی سپيد؛ لختی دگر راهی عدم. رابرت برن(۱۷۵۹ـ۱۷۹۵)

Narges

حالا ديگه تو نيستی !