خوابی در هياهو

برای چندمین بار....

بگذار بگذریم...
آنجا که کودکی با چشم های کودکی من نشسته است
از دور لبخند او چقدر به من شبیه است!

آه ای شباهت های دور!
ای چشم های مغرور!
این روزها که جرات دیوانگی کم است،
بگذار باز هم به تو برگردم.
بگذار دست کم 
گاهی تو را به خواب ببینم.
بگذار در خیال تو باشم [و بمانم]
بگذار بگذریم!!!
...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن...

سلام و در آخر... اين روزها که ميگذرد چقدر دلم برای گريه تنگ است...

نصير

خواستيم سلامی عرض کنيم برادر!

امير

pedar namord o ghab shod va be divar chasbid! VANA

الهه

بچگی دوران قشنگيه! ولی ما ميخوايم زور ازش بگذريم. ولی کسانی شادند که با بچگيشون زندگی ميکنند. موفق باشی.

bita

آن سوی خط افق سايه سرش پشت خط افق افتاده بود . فكر كرد سايه حتما مي تواند آن طرف را ببيند . حس حسادت ترغيب اش كرد برود ببيند آن طرف خط افق چيست . هر چه پيش مي رفت نمي رسيد . شب شد ، سايه و خط افق ناپديد شده بود . احمد زاهدي لنگرودي

ارغوان

سلام وبلاگ جالبی دارين خوشحال می شم به من سر بزنين . وبلاگ من جديده آخه. موفق باشين. سال نو پيشاپيش مبارک.

محسن

سلام کم پيدايی بسيجی !؟ تبريک سال نو... سی يو...

نصير

قربان شما همچنان که در هياهو خوابيدی!!!! سال نو مبارک.

اکبر کريمی

سلام آقا من هنوز اصلا شما رو نمی شناسم ولی خيلی خوشحال شدم که پيغامتود رو تو وبلاگم ديدم. راستش من چند ماهی بود که نبودم. وبلاگتون پرباره. بهتون لينک ميدم. شما هم دوست داشتی همين کار رو بکن!!!! راستی شما چند نفريد؟؟

اکبر کريمی

دوباره منم جناب سروان كريمي بهت يا بهتون لينك دادم سر مي زنم بهت يا بهتون!