"سلام محسن"

گوشی موبايلم توی مغازهای رنگی بازارچه کيش وليعصر شروع به حرکت و زنگ زدن ميکند!نگاه صفحه که ميکنم شماره ای نيفتاده!

ـ"سلام محسن"

صدايی گرم و پر از صميميت از آن طرف سيمهای نامرئی است٬چقدر صدا آشنا است

 ـ الو الو ... 

ولی صدا قطع ميشود.به فکر ميروم چه صداي آشنايی بود ؟!دوباره زنگ ميزند اينبار شماره افتاده ...۱۹۷۳۴۸۲۳۶۲+ وبعد همه چيز را می فهمم ...دوستی از چندکشوردورتر ولی نزديک در ذهن من٬

(so far ٫ so close)

ـ  سلام امير

و اين اولين کلام من است .گپی به سختی با چند ثانيه تاخير ولی شيرين آغاز ميشود ٬ جای خاليش را بيشتر احساس ميکنم .خواهرم بهناز و دوستانش هم سلام ميرسانند ...

در راه بازگشت به خانه درون اتوبوس در شب اول پاييز خاطرات شيرينمان را مرور ميکنم و به آينده ميانديشم...

--محسن

/ 2 نظر / 6 بازدید
behnaz

I can understand how it has been sweet to hear from a friend in abroad. I has same feeling but usually in Iran all of my friends are busy and they did not think so much that I am alone here! behnaz

sima

A good point make good way